پشت میز نشسته بودی و خیره بودی به دانه های برف که تند تند پایین می آمد و روی درختان لخت می نشست... آهسته آهسته، جرعه جرعه قهوه را سر می کشیدی و فوت می کردی روی فنجان.... بوی قهوه اسپرسو و عطر ملایم همیشگی ات...

- آی نانی بیا بریم تو این همه سفیدی گم شیم... بیا بریم و پیدا نشیم... بیا برقصیم مثل آدم برفی ها... صورتم را روی دستت گذاشتم... دست های بزرگ همیشه گرم تو... و آهسته لب هایم را به انگشتانت مالیدم... رنگ لب هایم شد انگشتانت و بوی لب هایت گرفت صورتم... هنوز داشت برف می بارید... هنوز آسمان خاکستری بود و زمین سفید و من سرشار از تو... سرشار تر از همیشه...