برف... ریز ریز... خیابان های رنگی... مردم بی خیال و خندان... برف، زندگی... برف، سفید... برف جای پا ... برف، خنده های تو... خنده های من... برف، گژگژ و صدا... آره صدا... رقص... بیا سر بخوریم ِ من... بیا بیا سربخوریم... صدا... صدا...
داشتم می رفتم. بی حواس، بی خود... دستم را گرفته بودی... بی صدا نگاهم می کردی... برف ریز ریز می ریخت.مثل نقل ننه سرمای دوست داشتنی مان...
بی صدا نگاهم می کردی... چشم های همیشه خیس تو برق می زد... وای از این سکوت که درون گوش من خانه کرده... وای از این سکوت که تمام نمی شود... وای از صدای تو... فقط صدای تو ماه من... حیف از صدای تو وقتی سر روی شانه ات می گذارم... اشک های مرا پاک کن مثل همیشه....
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر ۱۳۸۶ ساعت 21:30 توسط ندا عسگری
|