روی قله ایستاده ای هنوز...
روی قله ی پاییزی هنوز ماه من.... باز هم ریتمیک روی فنجان قهوه میزنی... هنوز باز زمزمه می کنی...
هنوز بوی ملایم عطرت پیچیده توی اتاق... هنوز روی قله ایستاده ای ماه من... هنوز عملگرها را با من می کنی درون براکت.
- نانی باز هم عملگر دوست داشتنی شدی؟
- عملگر نابودی دلتنگی ام باش...
هنوز روی قله ایستادی... و من به آسمانی نگاه می کنم که دیگر ماه ندارد...
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 14:13 توسط ندا عسگری
|