هی کجایی؟
حتا خیال ِ برگشتن به شهری که تو در آن نباشی ترسناک است. راه رفتن در خیابان هایی که تو در آن نفس نکشیده باشی برایم غریب است. سخت است دوست داشتن جایی که صدای سازت در آن نپیچیده باشد وصدای نفس کشیدن ات و صدای صدا کردن ات.
- آی نانی بیا با هم قدم بزنیم... بیا با هم روی ستاره ها سُر بخوریم... بیا بدویم با هم... مثل زمانی که می دویدیم وسط خیابان و تو می خندیدی مثل بچه ها... امشب از فلسفه خبری نیست...
- آی نانی بیا با هم قدم بزنیم... بیا با هم روی ستاره ها سُر بخوریم... بیا بدویم با هم... مثل زمانی که می دویدیم وسط خیابان و تو می خندیدی مثل بچه ها... امشب از فلسفه خبری نیست...
تو نیستی و دیگر دلتنگی هم بی معنی است...
+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 21:11 توسط ندا عسگری
|