دست هایم دور گردنت بود و آهسته داشتیم تکان تکان می خوردیم. داشتم توی ننوی چشمانت خواب می رفتم. شب پرستاره ی چشمانت... داشتم مست می رقصیدم... داشتم از بودنت سرشار می شدم لبریز دستانت... خندیدی و آهسته هلم دادی. چرخیدم، مستِ مست. تکیه دادم به شانه ات.
باز هم نگاهم را دزدیدی و من میان بازوانت گم شدم.
- نانی لبریز از شراب مستِ مست؟ یا سوارِ قاصدک های خیالی؟
ـ مست از شراب نگاه تو...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۸۶ ساعت 13:23 توسط ندا عسگری
|