دست هایم دور گردنت بود و داشتیم با هم می چرخیدیم. گاهی دست هایت میان موج موهایم گم می شد. آهسته سرم را گذاشتم روی سینه ات... سرت را خم کردی و گفتی:

- نانی بیا با هم عهدی کنیم. بیا با هم عهد کنیم هیچ وقت ستاره هارو خاموش نکنیم... بیا همیشه با موسیقی باد برقصیم... بیا با پاییز بهار شیم همیشه...

سرم را روی شانه ات فشار دادم... نفس پاییزی ات بهاری ام کرد... تا همیشه.